يازدهمين سروده ام تقديم عزيزان با اميد كاميابي
...(قسمت)...
آفتاب لب بامم .كوله بار غم دارم
زجوروقهرزمان. ناله ها.حزين دارم
شكسته زورق تنها اسيرطوفانها
كه ازسرشت خودم. كينه ها به دل دارم
چنان خميده ستونم. فلك به نامردي
ز استخوان تنم نيزه ها به دل دارم
(امان نداده). ستمگرگرفت امانم را
بدين سبب كه منم قسمتي زغم دارم
(محمد)بيست وپنجم اسفندهشتاد وشش