سلام عزيزان مخاطب دفتر شعرمن اينهم
سيزدهمين سرودهء سرگردانم كه تقديم ميدارم .
شادوخُرم باشيد.
...(خون جگر)...
تا.كي. به ريا. قلب خودم شادكنم
اين زهركشنده را. فراموش كنم
عمريست كه درخون دِلم غلتانم
اكنون به چه رو.سرشتم آغوش كنم
درجام طلا خون جگرمي نوشم
پيمانهءمن پرشده.ازخون چه كنم
عمرم همه درخيال وآرزوهاسرشد
طالع به سري نوشته دارم چه كنم
چون دشنه كه درغلاف خود پوسيده
زورق به گِلي نشسته دارم چه كنم
زخمهاخورده تنم.سوخته ام درآتش
اي پيرمغان. بگوكه اينك.چه كنم.
(محمد)16فروردين87