






يازدهمين سروده ام تقديم عزيزان با اميد كاميابي
...(قسمت)...
آفتاب لب بامم .كوله بار غم دارم
زجوروقهرزمان. ناله ها.حزين دارم
شكسته زورق تنها اسيرطوفانها
كه ازسرشت خودم. كينه ها به دل دارم
چنان خميده ستونم. فلك به نامردي
ز استخوان تنم نيزه ها به دل دارم
(امان نداده). ستمگرگرفت امانم را
بدين سبب كه منم قسمتي زغم دارم
(محمد)بيست وپنجم اسفندهشتاد وشش
دهمین سرودهء من
...(قاراطالع)...
گجه لر صبح آچيلين جا يوخي گلمز گوزومه
يا شا يش دردي تؤكنمنزكه گلم بير اوزومه
روزگار.جامي شراب ايچيره زهر.وردي منه
قوريب گؤزياشيم حالا.توكولور قان اوزومه
باختيم اؤز.رنگين آپاردي قاتا گوزسرمه سينه
كي فلك جوهر ائديب طالعي يازسين اوزومه
(محمد)بيست وچهار دوازده هشتادوشش
سلام ...
تصوير شيون اين پرندهء كوچولومرا بر آن داشت كه فريادش را بقلم بكشم.
(محمد)
(این نهمین سرودهءمنست که تقدیم عزیزان میکنم)
(هاراي)
ايستيرديم. هارايم داشلاري داغدان گوپارا
آسمانه .يئره.دريالره طوفان گوپارا
اؤد وئرا ياندرا ظا لم اؤرگين پارچاليا
سئوگيمي منن آلان پنجه ني كوكدن گوپارا
اؤرگي داشدانميش حتم كه بيرحمانه
بيله نيسكيلي وداع سيز ياري منسيز آپارا
فرصتيم اولمادي بيرلحظه تؤكم گؤز ياشيمي
نغمه مي. سوزائليم. سازيله جانان آپارا
هفتمين شعر م قابل پست در وبلاگ نبود.اين هشتمين نوشته ام است كه به يك وبلاگ دوست هديه كرده ام ولي بخاطر حفظ دست نوشته هايم با اجازه دوست اينجا هم پست نمودم تا بماند يادگاري از نوشته هاي نا قابلم.هميشه زندگيتان پر از رحمت چو باران باشد.
(قطره اي باران)
گريهء ابر بهاري نرم نرمك
ميخزد آرام بر زير. بستر خواب درختان
بر تن هر شاخسار خشك وعريان
بيصدا و بي تمنا ميكشد نازچمن را
با سكوتش ارمغان سبز خودرا
مي فشاند جان.كه تا روحي ببخشد خاك ودل را
چون ندارد هديه اي جز قطرهء. نا چيزجان را
تا وجودش رابدست خود گرفته.بارداين وبلاگ گل را
(محمد)شانزده.دوازده.هشتاد وشش
بازم سلام این ششمین شعری که سرودم البته بزبان آذری که تقدیم عزیزان
میکنم. شاد باشید.

عشقی یارادان سینه ده آتش قالایبدی
معشوقااورگ یوخ. دئنه آهن یارادئبدی
عشقین عطشی.آتشینین یوخدی مثالی
البته که.نی ناله سینی. بلبل شیدادن آلبدی
دنیایه سالیب مهراودنی تاکی جهان وار
شمعین اودنا.هممشه. پروانه یانیبدی
آهوباخشی. سوزدوره. گرغمزه نگاهین
ویرانه قویار.ایله کی طوفان یارادئبدی
بلبل تیکانی سایمیاراخ سوی قیزیل گل
لیلی ده بئله مجنونی صحرایه سالبدی
سلام شعر (آناجان) که بزبان آذری سروده بودم . با آنکه شعر در ترجمه لطافت وجذابیت
خود را از دست میدهد ولی بنده جهت استفاده عزیزان فارسی زبان سعی کردم مفهوم
شعررا حفظ کنم .چون مادر. عزیز ترین است.
(مادرجان)
داغ فراق تواي مادرم سالهاست به دل دارم
ز. رنجها كه كشيدي ناله ها بسر دارم
گرسنه ازخون جگربودشيرمن خبر دارم
بيادم آمده.ديوانه گشته. به صحراسفر دارم
شيون هجران.در سينه ام زنجيركردم
كه روي شعله سوزان آن خون جگر دارم
زترس ديد مادر.آه خد در سينه ام پنهان نمودم
كه چنگي ميزند اوگيسوان.زيرخاكش من يقين دارم
(محمد)بیست وهفتم بهمن هشتادوشش
سلام عزیزان بازدید کننده این چهارمین شعرمنه که بزبان آذری سرودم امروز پنجشنبه
است بعلت بارش برف وسرما نتوانستم بر سر مزار مادرم برم لذا این شعر را با اشگ
چشم سرودم ویک کمی سبک شدم که تقدیم شما عزیزان میکنم و خواهش میکنم فاتحه ای
برای شادی روح تمام مادران قرائت فرمایید.
آنا جان آیرلیقین غصه سی یاندری منی
سن چکن رنج ومشقت ائدیب آواره منی
آج قارننان منه سوت وئردگون ایام کئچب
قورخورام یادما دوشسه سالاصحرایه منی
آه وزاری اورگیمده بئله زنجیرله میشم
که اونون آتشینین شعله سی یاندردی منی
ساخلارام چکمرم آهی که آنام گورسه اونی
جان بالا.ساچلاری یولماق. ائده دیوانه منی